مي خواهم شعري بگويم از همانها که رنگ چشمهايت و مهرباني دستهايت را مي ستايد از همانها که در آسمان آبي چشمهايت ستاره مي چيند شعري که يک لبخند تو د رآن هزار شکوفه مي دهد و دوستت دارم تکرار من تکرار تو تکرار همه واژه هاست اما نه. تو خود عاشقانه ترين شعر نانوشته اي تکرار همه لحظه هاي ناب پرواز حتي ستاره ها هم رد نگاهت را دنبال مي کنند و من در اعماق اين سياهچاله اوج را زمزمه مي کنم به بهاي عشق تو .
ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
|+| نوشته شده توسط
محسن در پنجشنبه نهم خرداد 1387
|
هيچکس اشکي براي ما نريخت ... هر که با ما بود از ما مي گريخت ...
چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن پرسيدنيست...
گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفالي مي زنم...
حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
|+| نوشته شده توسط
محسن در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
|
|+| نوشته شده توسط
محسن در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
|
يارا به دلم نشانه از توست
وين زمزمه ي شبانه از توست
آواي تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از توست
هر شب منم و ستاره ي اشك
وين گوهر دانه دانه از توست
با آنكه جواني ام بسر شد
در باغ دلم جوانه از توست
هرگز ز در تو رخ نتابم
سر از من و آستانه از توست
در پاي تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از توست
جان را بطلب بها نخواهم
گر نار كني بهانه از توست
خاليست دل اي كبوتر من
پرواز آشيانه از توست
بازآ كه فرشته ي زماني
اي ماه زمين زمانه از توست
دور از تو دلم چو شب سياه است
اي ماه بيا كه خانه از توست
از عشق تو نغمه خوان شهرم
غمناله ي عاشقانه از توست
شادم كه ز بوسه هاي گرمت
بر روي لبم نشانه از توست
در شعر يگانه ي زمانم
وين منزلت يگانه از توست
|+| نوشته شده توسط
محسن در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
|
تو مرا باور کن کاش درها باز بود کاش ميشد به در بسته دلي
مشتي از مهرو محبت بزني کاش ميشد به حقيقت فهميد
پشت اين ويراني چه کسي با تو سخن ميگويد کاش ميشد
که به خود وعده دهي در دلها باز است در لجن زار فريب
لاله ميرويد باز کاش ميشد به تمناي خيال وسعت نور
دلي را فهميد که به خود وعده دهي نور عشقش زيباست
|+| نوشته شده توسط
محسن در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
|
ای زندگی
ای گل بهار من آن زمان که غم زندگی من رامتلاشی میکند به تو می اندیشم به عظمت دریاها قسم به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم
ای زندگی من گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو زندگی من امکان بذیر است نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند
هالب
|+| نوشته شده توسط
محسن در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
|